سال، سال این چند سال..

سبزه عید نوروز 92

اسفند که می آید خیلی چیزها با خود می آورد. تکاپو، شور و نشاط، جنبش و... که همه این سرخوشی ها سرانجامش یک چیز است و آن نوروز. معمولن اسفند که به نیمه می رسد دیگر از زمستان رمقی نمیماند(البته به استثنای امسال که برف اکثر جاها رو سفید پوش کرد).شادی و شعف تعطیلی زودهنگام مدارس و خط و نشان کشیدن دانش آموزان و دانشجویان کله گنده کلاس ها برای معین کردن تاریخ نیامدن به کلاس فرا می رسد، نیمه اسفند هرساله با خود خاطراتی دارد، جوانه زدن درختان و سبزه ها خود نوید سرزندگی و طراوت را می دهد، نیمه اسفند عده ای با دست خود درختی مینشانند و به رسم تقویمی هر ساله نهالی میکارند تا شاید کمتر درخت قطع کنند اما باز هم همان آش و همان.... .عده ای هم به سنت نوع دوستی پول خرد ته مانده جیب خود را روانه صندوقهای شیشه ای مستقر در چادرهای کمیته امداد میکنند تا شاید با این پول جهیزیه ای مناسب یا شاید لباسهایی شیک و برازنده در جهت نو کردن کودکان و خانواده های نیازمند تهیه شود. هفته های پایانی اسفنداست که عده ای یاد دنیا و آخرت و بهشت و بهشت زهرا و گلزار شهدا و...می افتند و در یک اقدام خودجوش و به شیوه طایفه گری همه ملت شهیدپرور دست در دست هم در یک روز و ساعت مقرر بر سر مزار حاضر شده و گلایول هایشان را پرپر میکنند و فاتحه ای میخوانند باشد که خداوند همه ی ما را بیامرزد و چه نیک است که تا هستیم قدردان هم باشیم تا به این شکل بر گره ی ترافیک پایان سال نیفزائیم.

 با همه ی این تفاسیر اسفند ماه و مخصوصن نیمه ی اون خیلی چیزها تموم میشه از بستن حساب مالی شرکتها و بانکها گرفتها تا مهمترین بخش قضیه که همانا خرید عید و سفره هفت سین و ماهی قرمز و....(آه که چقدر سعی کردم در این نوشته خودم رو از بخش اقتصادی اون دورکنم به ناچار باز هم به اون رسیدم).

امسالم باهمه ی خوشی ها و تلخی ها و دلواپسی ها و اشتیاق ها و استرس ها و... به پایان رسید و به نظرمن کفه تلخ آن از دیگری سنگینی می کرد. خیلی برام سخت بود بخوام مطلب پایان سال رو بنویسم گاهی چند خط بیشتر نمیتونستم بنویسم و نیمه کاره ولش میکردم. دلیل اصلی اون هم حیرانی و سرگردانی ملت به لحاظ اقتصادی و در مضیغه بودن اونا مخصوصن امسال هستش که منو بی انگیزه میکنه.که دوستان مسئول واقعن سنگ تمام گذاشتند بخاطر تورم.

نمی خوام حرف تکراری بزنم یا مرثیه سرایی کنم و بگم که همه چی گرون شده و آی مردم....... . که نه من حوصله شو دارم و نه تاثیری داره و نه شما دیگه حوصله خوندنش رو دارید. فقط یه اشاره کوچیک دارم به اونچه امسال برما گذشت و به ایران و ایرانی توهین شد و می دانم نگفتن آن در مطلب پایان سال ام باعث خود خوریم خواهد شد..

سال ۹۱ را با شور و اشتیاقی از جنس بهار شروع کردیم و دلخوش به بهبود شرایط چه در سطح داخلی و جامعه و چه در حد دیپلماتیک که متاسفانه اولین جرقه های سیاست خارجی آن برگزاری جلسه شکست خورده ی ۱+۵ در روزی غبارآلود در بغداد و در سوم خرداد بود که به نتیجه نرسیدن آن با دور جدیدتر و سخت تر تحریم ها علیه ملت ما همراه بود.اما دوستان همچنان به ما با انگشتهایشان حرف v(وی) نشان میدادند و پیروزی در این جلسه را با فتح خرمشهر قیاس می کردند.فتحی که با افزایش نرخ سکه و دلار در گام اول کلید خورد و سکه را به مرز ۹۰۰تومان رساندو دلار هم در آستانه انفجار قرار داشت اما دوستان ما همچنان این تحریم ها و تحقیرهای بین المللی را یک فرصت برایمان تصریح میکردند و نوید آرامش و بازگشت و ثبات در قیمتها را به ملت می دادند. حتی میزبانی اجلاس غیر متعهد ها و هزینه چند میلیاردی آن هم نتوانست مرهمی بر زخم هایمان شود و دید جامعه جهانی را به کشورروشن نساخت و در اختیار گرفتن هیئت رئیسه این اجلاس و دعوت از چند کشور آفریقایی و عمدتن بی نفوذ هم برایمان کارساز نشد. دور بعد گفتگوهای پنج به اضافه یک در مسکو بود که شادمان از باج ندادن به طرف فرنگی خود اجلاس را ترک کرده و تن ندادن به آن را برایمان شرح دادند و تکبیرگویان با هم آن v(وی) معروف را به مردم نشان دادند غافل از اینکه در کمتر از یکماه دلار از۱۱۱۵ تومان به ۳۹۷۰تومان رسید و سکه ی ۸۵۰تومانی شد یک میلیون و پونصد. صدای ملت که درآمد بازی با جملات و واژه ها هم شروع شد: حباب- دلال- جمشید  بسم ا له- تزریق سکه- ارز مرجع- مرکز مبادلات و..... همه و همه ی اینها نه تنها کارآمد نشد بلکه شرایط را وخیم تر نیز کردوقیمت تمامی آنچه را که ما به اسم کالا و نیاز مردم جهت امرار معاش می شناسیم دو برابر و در مواردی چند برابرشد.به طور مثال برنج هندی کیسه ای ۱۹ تومن شد ۵۰ تومن و بعدش هم کلن نایاب شد. لبنیات با رشد ۸۰ درصدی مصالح ساختمان و آهن آلات۲۰۰درصد- خودرو با رشد ۹۰درصد محصولات صوتی تصویری و کامپیوتر۱۰۰درصد و... را می توان مثال زد.بازرگانان تمایلی به واردات نداشتند وکالاهایی خریداری شده آنان با ارز سابق ترخیص نمی شد.در این بین فقط چهره کارگران دردآور بود و کارمندان دولت چقدر سختی کشیدند که مجبور بودند با افزایش حدود ۵۰هرار تومانی حقوقشان در اول سال، کل سال را با این تورم سرسام آور سربلند بگذرانند. اما باز هم دوستان ما ازتوطئه دشمن و دست داشتن دلالان برایمان  گفتند و همچنان از به فضا فرستادن موجود زنده میگفتند که آخرشم متوجه نشدیم آیا میمون خال دار بود یا بی خال. تازه کار به اینجا هم ختم نشد و دوستان ما در مجلس حسابی از خجالت هم درآمدند و در جایی دیگر با پرتاب سنگ و مهر سنگ تمام گذاشتند.سنگ تمام گذاشتن دوستان در مجلس شورای اسلامی آنچنان  بود که شاید نمونه این بداخلاقی ها را در فحاشی های استادیومی آن هم در استادیوم آزادی و بعد از اخراج یه نفر به داور و تیم مقابل دید. بگم بگم های معمول و رسوایی وهم قسم شدن برادران جهت انتقام و استیضاح و بیاناتی در جهت آرام کردن دوطرف از مواردی بود که مردم را هاج و واج مقابل تلویزیونها نشاند. اما باز هم دوستانمان در این فضای پر تنش و تورم دهشتناک داخلی و تحریم خارجی باز هم نشان (وی) نشانمان دادند و زنده بودن بهار را برایمان دکلمه کردن. به هرحال دیگر فکر نمیکنم کار با واسطه و جلسه و.... درست شود و حتی هاله نور و بشارت ظهور هوگو چاوز هم دیگر کارساز نیست.دیگر رمقی برایم نمانده ، این حس را در اکثر پی نوشت های مطالبم گفته ام..

به هر حال سخن زیاد است و حوصله خواننده کم. در پایان امیدوارم و باز هم امید و امید به فردایی روشن و آینده ای بهتر.آرزومندم که سال جدید سالی باشد نیک و همراه با آرامش و ثبات.سالی پر از خاطره های خوش، سالی باشد بدون دغدغه خاطر، سالی باشد بدون شرمندگی پدر در مقابل خواست فرزندان و خونواده اش در جهت تامین مایحتاج عید، سالی باشد همراه با رشد علمی واشتغال به معنای واقعی برای جوانان، کاهش تورم، و.... ومهمتر از همه سلامتی و سعادت و عاقبت بخیری برای همه ما.. و به رسم هرساله از خداوند مهربان میخواهم: حول حالنا الی احسن الحال..

پی نوشت:فعلن برنامه ای برا سفرنوروزی ندارم. تا چی پیش بیاد. امیدوارم اگه سفر رفتتید خوش بگذره اگرهم نرفتید امیدوارم در کنار خانواده از بهار لذت ببرید. من که با فیلمهام و کتاب خوندن و کوه رفتن و پیاده روی سعی در استفاده بهینه از تعطیلات نوروزم.

پی نوشت۲: اهل تلویزیون دیدن نیستم اما امسال سعی میکنم سریال پایتخت۲ اونم بخاطر بازی محسن طنابنده روببینم. میگن (من و تو) هم برنامه های جالبی برا عید داره.راستی عکسهای بالا سمت راسی که توضیح نمیخواد سمت چپ مربوط به فیلم ۷دقیقه تا پائیز ساخته علیرضا امینی با بازی محسن طنابنده،هدیه تهرانی،حامدبهداد،خاطره اسدی.داستانش اجتماعیه و فوق العاده س..

پی نوشت۳:معلوم نیست کی برگردم اما مطمئنن بعد از سیزده بدر خواهد بود.البته کامنت ها رو چک خواهم کرد. آها راستی چهارشنبه سوری اگه اهل ترقه بازی هستید خیلی مواظب باشید.من که از سر و صدای زیاد خیلی خوشم نمیاد اما روشن کردن آتش رو دوست دارم.

پی نوشت۴: میخوام اینجا از دوستی بزرگ تشکر کنم به خاطر لطفی بزرگتر در جهت تکریمی از بزرگان. ممنون از بزرگواریت..

نویسنده در سایه

نوشتن در نهایت مجموعه‌ای‌ از اجازه‌هاست که نویسنده به خود می‌دهد تا خویشتن را در بعضی زمینه‌ها بیان کند، ابداع کند، جهش کند، به پرواز درآید، سقوط کند. پیدا کردنِ شیوه‌ی خاص رواییِ خود و تأکید بر آن است. این‌که نویسنده به آزادیِ درونیِ خویش برسد. دقیق باشد، بی‌آن‌که خود را سخت موردِ عتاب قرار دهد. لازم نیست دائم توقّف کنیم و نوشته‌مان را بلند بخوانیم. بگذاریم به کارِ خود ادامه دهیم وقتی واقعاً در دل فکر می‌کنیم خوب جلو می‌رویم (یا کارمان چندان هم بد نیست). راهمان را در پیش بگیریم. منتظرِ الهام نمانیم ما را هُل بدهد.

خواندن معمولاً بعد از نوشتن اتفاق می‌افتد و از این لحاظ بر آن متقدم است. انگیزه‌ی ناگهانیِ نوشتن تقریباً همیشه با خواندن آغاز می‌شود.عشقِ به خواندن، چیزی‌ست که آرزوی نویسندگی را در سرِ ما می‌اندازد. و مدّت‌ها پس از آن‌که نویسنده‌ شده‌ای خواندنِ کتاب‌هایی که دیگران می‌نویسند و دوباره‌خوانیِ کتاب‌های عزیزِ گذشته خواست‌های وسوسه‌انگیزی‌ست که ما را از نوشتن دور می‌کند. دورشدگی، دل‌خوشی، عذاب، و آری: الهام.

 

پی نوشت: متن بالا از کتاب بلند خوانی ست نوشته سوزان سانتاک ترجمه احمد اخوت.شماره۵۵ از فصل نامه زنده رود.زمستان۹۱

پی نوشت۲:تک عکس بالا مربوط است به فیلم سوفی شول فیلمی آلمانی که به تازگی دیدم و خیلی جالب بود برام و داستانش راجع به دوران هیتلر و مبارزه دختری دانشجو همراه که با برادرش و دوستش در انجمن رزهای سفید عضو هستند و اقدام به مبارزه و پخش اعلامیه در دانشگاه مونیخ میکنند که همزمان دستگیر شده و توسط گشتاپو بازجویی شده و در دادگاهی نظامی محاکمه و اعدام میشن.خیلی برام جالب بود نوع آرمان خواهی این دانشجویان که ذره ای از عمل خود کوتاه نیامده و تا آخر روی آن پافشاری کردند.. دوعکس پائین مربوط است به فیلم پیش از طلوع فیلمی دلپذیر و رویایی برا اونهایی که میخوان عاشق بشن یا عاشق هستند یا عاشق بوده اند.داستان دختر و پسری که در قطار با هم آشنا شده و درمیان راه پیاده میشن و یک شب کامل را به صحبت با هم تا طلوع آفتاب میپردازند.بیشتر فیلم حول صحبت این دو در شهری کوچک میگذرد.و هنگام صبح و لحظه جدایی شاهکارترین لحظه فیلمه که منو یاد آخرای فیلم تایتانیک انداخت..دیدنش رو از دست ندید

پی نوشت۳:چند روز پیش یکی از بستگان مهمون ما بود که بعد از انقلاب برا دومین بار بود به شهر وزادگاه خودش میومد و برا من جالب بود. خیلی دوست داشتم پای صحبتش بنشینم. اومد و حرف زد وگفت وگفت و گفت و من غرق در کلامش که چه چیزی ۴۲ سال این مرد۵۶ساله رو مجبور به کوچ کرده بود یه کوچ اجباری از نوع شخصیت قاسم درفیلم ارتفاع پست. آن شب تا نزدیکیهای صبح نشستیم و لذت بردیم از مصاحبت با هم و چه شبی بود آن شب

اسکار

هشتادوپنجمین مراسم سینمایی اسکار که مشتاقان و طرفداران زیادی هم داره بامداد امروز با اعلام اسامی برندگان برگزار شد. فیلم آرگو اثر بن افلک برنده بهترین فیلم شد که راجع به اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان درسال ۵۸هست و خیلی ها حق فیلم آرگو رو اسکار بهترین فیلم نمیدونستند.بن افلک هم در هنگام دریافت جایزه اشاره داشت که از دوستانم در ایران که در شرایط دشواری زندگی میکنند تشکر میکنم. شما در ادامه مطلب میتونید عکسهای این مراسم رو ببینید. اسامی نامزدها و برنده رشته های مختلف به این شرح است:

بهترین فیلم:
عشق
«آرگو»(برنده)
«جانوران حیات وحش جنوب»،
«جانگو آزاد شده»،
«بینوایان»،
«زندگی پای»،
«لینکلن»،
 کتاب امیدبخش»،
«سی دقیقه پس از نیمه شب»
 

بهترین بازیگر مرد:
بردلی کوپر، «کتاب بارقه امید»
دانیل دی- لوییس، «لینکلن»(برنده)
هیو جکمن، «بینوایان»
 یواکین فینیکس، «مرشد»
 دنزل واشینگتن «پرواز»
 

بهترین بازیگر زن:
جسیکا چستین، «سی دقیقه پس از نیمه شب»
 جنیفر لارنس «کتاب امیدبخش» (برنده)
 امانوئل ریوا، «عشق»
 کوونژانی والیس، «جانوران حیات وحش  جنوب»
 نائومی واتس، «غیرممکن»

بهترین بازیگر مرد مکمل:
 آلن آرکین، «آرگو»
 رابرت دنیرو، «کتاب بارقه امید»
 فیلیپ سیمور هافمن، «مرشد»
 تامی لی جونز، «لینکلن»
کریستوف والتس، «جانگو آزاد شده» (برنده)
 

بهترین بازیگر زن مکمل:
ایمی آدامز، «مرشد»
 سالی فیلد، «لینکلن»
 آن هاتاوی، «بینوایان» (برنده)
هلن هانت، «جلسات»
 جکی ویور، «کتاب بارقه امید»
 

بهترین کارگردانی:
 میشائل هانکه، «عشق»
 آنگ لی، «زندگی پی» (برنده)
 دیوید ا. راسل، «کتاب بارقه امید»
 استیون اسپیلبرگ، «لینکلن»
 بن زیتلین، «جانوران محیط وحش جنوب»

بهترین فیلم خارجی‌زبان
:
«عشق» میشل هانکه (اتریش) (برنده)
«جادوگر جنگ» کیم نگوین (کانادا)
 «نه» پابلو لارین (شیلی)
 «یک رابطه شاهانه» نیکلای آرسل (دانمارک)
 «کن-تیکی» اسپن ساندبرگ و یواخیم رونینگ (نروژ)

بهترین فیلم بلند انیمیشن:
«شجاع»، (برنده)
«فرانکن‌وینی»،
«پارانورمن»،
«دزدان دریایی! گروه ناجور‌ها»،
« رالف خرابکار»

پی نوشت:عکس بالا آنگ لی هست هنگام دریافت اسکار که خدا رو شکر میکند.او برای دومین بار است که برنده اسکار می شود.

پی نوشت۲: مطلب قبلی ام رو ۱۰ نفر از دوستان خوندند و نکته جالبش اینه که هر ۱۰نفر خانم بودند که در سابقه وبلاگیم جالب بود که در یک پست هیچ مردی نظر ننوشته بود..مرسی از خانمها.

ادامه نوشته

دوشس

فکر می‌کنم من تنها فیلم‌سازی هستم که در هیچ‌کدام از فیلم‌هایم شخصیت منفی، آن‌گونه که معمولاً  مصطلح است و وجود دارد، نداشته‌ام؛ شخصیتی که من درباره‌اش قضاوت کرده باشم و او را غیرِدوست‌داشتنی جلوه داده باشم نداشته‌ام. به‌همین‌دلیل، رابطه‌ی من با شخصیت‌ها‌یم از پیش تعیین شده و از بالا و تحقیرآمیز نیست. اگر بود که باید ردِ این تحقیر در شخصیت‌پردازی‌ها دیده می‌شد و براساسِ نظر منْ شمای تماشاگر از بعضی شخصیت‌‌ها متنفر می‌بودید و از بعضی‌ها خوش‌تان می‌آمد. همیشه در همه‌ی کارهایی که کرده‌ام حسم این بوده که با همه‌ی آن‌ها به یک اندازه همدل هستم...

کفه‌ی عاطفی فیلم، در هر دو طرف واقعن به یک اندازه است. این‌ها البته حسی‌ست. خیلی‌ها هم معتقدند که من طرفِ (راضیه) و (حجّت) را گرفته‌ام. به‌نظرم این نوعی سطحی‌دیدن است؛ این‌که بگوییم فرهادی بیرونِ گود نشسته و شخصیت‌ها را در یک میدان انداخته که آن‌ها خودشان را افشا کنند و از این طریق بگوید که ببینید این‌ها چه‌قدر بداخلاق، زشت و چرک‌اند! این نگاه حاصلِ یک کلیشه‌ی اخلاقیِ رایج است. من، اتفاقن، به‌طور پنهان کارم این بوده که از آن‌ها دفاع کنم و بگویم این‌ آدم‌ها، اصلن، چرک و بداخلاق نیستند. این‌ آدم‌ها در موقعیت‌هایی مجبور می‌شوند علی‌رغم میل و درون‌شان طوری رفتار کنند که خلافِ اخلاق مرسوم است، به‌زعم من، حتا نمی‌شود اسمش را  رفتارِ غیرِاخلاقی بگذاریم؛ چون تعریف اخلاق برای این آدم‌ها و در دنیای امروز ناچار به تغییر است...

فکر می‌کنم رفتارهای غیراخلاقی براساسِ متر و معیارهای اخلاقِ سنتی و اخلاق عرفی ارزش‌سنجی می‌شوند، ولی این‌ها را باید در این روزگار به گونه‌ای دیگر دید، باید تعریف جدیدی از اخلاق برای بشرِ پیچیده‌ی امروز ارائه کرد..

پی نوشت:متن بالا گفتگوی شماره ی ۴ مجله نافه هست با اصغر فرهادی راجع به فیلم جدایی.. که سال گذشته این موقع ها اسکار گرفت.

پی نوشت۲:خیلی حالم برا نوشتن خوب نیست هنوز اما بهترم.و ممنونم از دوستانی که بزرگوارانه چه پیدا و پنهان مرا دلگرم و ترغیب به نوشتن میکنند.

پی نوشت۳:هرساله این روزا درحال نوشتن چرکنویس مطلب پایان سال هستم اما امسال هنوز دست به قلم نبردم.امیدوارم که بتونم.

پی نوشت۴:مشغول خواندن کتاب (آذر ماه آخر پائیز) از ابراهیم گلستان هستم که حاوی ۷ داستان هست و جالبه و شاید چکیده اون رو تو وبم نوشتم. آها راستی تک عکس بالا که همه میدونن و توضیح نمیخواد دو عکس پائین مربوط است به فیلم دوشس اثری محبوب که معروف است به درام لباسی، ساخته سایول دیب.