شیرین

سلام.میخوام در مورد فیلمی مطلب بنویسم از عباس کیارستمی با عنوان شیرین.این فیلم رو کیارستمی 2سال پیش در ایران ساخت.اما متاسفانه اجازه اکران پیدا نکرد.فیلمی فوق العاده که به قول امیدروحانی(منتقد)اگر در ایران اکران بشه صندلی های سالن منهدم خواهند شد.خوشبختانه پس از چند سال بالاخره اکران فیلم در تهران و در چند سالن محدود مدتی است شروع شده و منتظران فیلم میتونند اون رو روی پرده عریض سینما ببینند.البته خود من و با توجه به نا امیدی از اکران سال گذشته فیلمو روی دی وی دی دیدم.درمورد داستانشم میشه گفت که بازتاب و واکنش بازیگران زن سینمای ایران در سالن سینما به هنگام دیدن فیلم(خسرو و شیرین)که فقط ما صدای فیلمی که در آن سینما در حال پخش هستش رو میشنویم و فقط عکس العمل بازیگران رو می بینیم مثل گاز گرفتن لب-گریه کردن-لبخندزدن-بازی کردت با روسری و... از نکات جالب این فیلم میشه به حضور دهها بازیگر زن مثل هدیه تهرانی-نیکی کریمی-گلشیفته و شقایق فراهانی-نیوشا ضیغمی-زنده یاد حمیده خیرآبادی-فاطمه گودرزی-ترانه علیدوستی-پگاه آهنگرانی-گوهر خیراندیش-مریلا زارعی و.... و همچنین جالبتر حضور ستاره اسکاری فرانسه ژولیت بینوش که اون هم با روسری همراه دیگران به تماشای فیلم نشسته است.و نکته دیگه اینکه من خودم خیلی دوست داشتم فیلم (خسرو و شیرین) پخش شده در سالن رو میدیدم چون هم با توجه به ایرانی بودنش و هم با صدای دوبلورهای مورد علاقه من مثل خسرو خسروشاهی-مرحوم مقبلی-خانم شکوفنده که شیفته صداشونم و برام یادآور آثار ناب سینمایی اند.اما اگه زرنگ باشی میتونی عین یه برنامه که از رادیو پخش میشه داستان خسرو و شیرین رو گوش کنی و بفهمیش.صداهایی از رودخانه یا شیحه اسبان در فیلم و واکنش بازیگران که به واقع خود خوشان را دارند بازی میکنند معرکه است.جدی برام جالب بود همیشه بازتاب فیلم دیدن دیگران رو ببینم اما توسالن سینما که نمیشه ، شاید به پر رویی متهم بشی یا حتی ممکنه فیلم رو از دست بدی اما حالا با خیال راحت میتونی نگاه کنی.ایکاش بازیگران مرد رو هم میتونستیم در فیلم داشته باشیم و رفتار اونا رو موقع فیلم دیدن ببینیم  البته شایدم نظر کیارستمی براین بوده که واکنش خانمها رو فقط داشته باشه چون بنظر حرکات اونا موقع فیلم دیدن جالبتر و برا بینندگان موثر تر بوده. بهر حال (شیرین)فیلمی ست که پس از سالها از کیا رستمی در ایران ساخته شده و الانم در حال اکرانه و خوشحالم که جمع بیشتری این فیلم رو می بینند و مطمئنا بعد از دیدن دوست دارند که نسخه ای از اون رو داشته باشند. و حتما با توجه به اکران محدود فروش قابل قبولی خواهد داشت.من نیز دیدن این فیلم رو به شما توصیه میکنم.. موفق باشید.

 

پرده خوانی

پرده اول:

عصر عاشوراست و مجلس معارفه حسین  در هتل چند ستاره .

همه میزبانند و بنزهای عاشورایی صف کشیده­اند. انگار ناهار بوقلمون داریم.

 

پرده دوم:

آدم­های متوازی با چراغ­های قرمز. آن طرف خیابان عباس برایم نوحه می­خواند.

 دست تکان می­دهم. عجله دارم.مثل این­که خبر ندارد خودش هم عجله دارد.

 مثل اینکه خبر ندارد باید دست­هایش را با آب طلا قاب بگیرند.

 

پرده سوم:

از دکه یک روزنامه می­خرم به تاریخ نیم­ساعت به وقت کربلا. ستون تسلیت­ها

 را ورق می­زنم. گریه­های مرا چاپ نکرده­اند- خیلی بد شد.

 روزنامه را به اولین گدای خوابیده در پیاده­رو صدقه  می­دهم .

 

پرده چهارم:

نیم­ساعت دیگر قرار است همه گریه کنند! نباید دیر برسم، خیابان تمام نمی­شود

 در دلم سینه می­زنم تا کت و شلوارم به­هم نخورد.

 

پرده آخر:

به خانه برمی­گردم، دغد­غه مادرم زینب است. بوی سوختن می­آید

 لیلا را صدا می­زنم. با چشم­های ورم کرده خیمه­ها را نشانم می­دهد.

یاد هتل چند ستاره می­افتم و گدایی که برای حسین  سیاه پوشیده است.

مالنا

سلام. میخوام در مورد یکی از شاهکارهای تاریخ سینما مطلب بزارم.فیلمی از جوزپه تورناتوره کارگردان نامی ایتالیایی و با بازی فوق العاده مونیکا بلوچی. چند روز پیش اتفاقی برا بار سوم این فیلم رو دیدم و بیشتر لذت بردم.دیدن این فیلم ناب رو به شما هم توصیه می کنم و خلاصه ای از داستانش رو میزارم:

 سال 1940- در شهرك كوچكي از توابع سيسيل، خبر آغاز درگيري ايتاليا در جنگ جهاني دوم به گوش مردم شهرك مي رسد. نينو همسر مالنا كه از شهري ديگر به آنجا آمده اند، راهي جبهه سلطه جويانه موسوليني مي شود. مالنا داستان زني است كه زيبايي اش شوربختانه زندگي اش را ويران مي كند و عينا داستان پسراني است كه رنج هاي دوران بلوغ را با مصايب دوران جنگ همرنگ مي بينند. رناتو آمرسو (پسرک چهارده ساله داستان) با شيفتگي زندگي مالنا اسكورديا را در نبود شوهر او زير نظر دارد. تنهايي مالنا تنها حرص مردان سيسيلي را بر نمي انگيزد بلكه زنانشان را به ابراز حسادتي كينه توزانه مي كشاند. شايد زيبايي شديد ظاهري مالنا باعث شده كه عشق البته شهواني پسركي تازه بالغ چون رناتو عين مردان آن شهر نسبت به زن زيباي غريبي چون او بروز كند. آن چنان كه خودش را با مالنا هم بستر تلقي كند. او شيفته مالنا مي شود. او عاشق مالنا مي شود و تمامي دنيايش را در او خلاصه مي كند.وقتي پدر و مادر رناتو متوجه ميشوند كه او روسري مالنا را از بند لباس هاي خانه او دزديده و به خانه آورده و در كنارش در بستر قرار داده، روسري را مي سوزانند و رناتو را براي درمان انحراف جنسي اش به نزد پزشك مي برند.  به ياد بياوريد صحنه سوزاندن مورچه ها توسط پسران را و تدوين موازي آن با حركات شهوت انگيز تنهايي مالنا...آري اين وضع، تابع سياست هاي فاشيسم است كه تورناتوره به بهترين حالت به آن ها حمله مي كند. اين براي ماندگار شدن يك فيلم كافي نيست؟ تورناتوره در اين مسير از عريان سازي بازيگرانش هيچ ابايي ندارد. تورناتوره در نمايش برهنه پردازي هاي مالنا آن چنان تندروي مي كند كه كمپاني ميراماكس در هنگام پخش جهاني فيلم ناچار دست به تعديل صحنه هايي از فيلم مي زند و نسخه 114 دقيقه اي فيلم را كه در كشور زادگاه فيلمسازش، كامل به نمايش درآمده تبديل به فيلمي 92 دقيقه اي مي كند. روايت تورناتوره روايت تحكم و تحجر است. او گذشته را به نقد مي كشد.

زماني كه ايتاليا توسط آلمان اشغال ميشود، مالنا هم رنگ عوض كرده و در نيمه داستان با آرايشي بسيار غليظتر با سربازان اشغالگر آلمانی همراه مي شود و حتي آنها را به خانه مي آورد. اما اين بار ديگر كسي نيست كه از او شكايت كند و به دادگاهش بكشاند. مردم ناهنجار سيسيل، زماني مالنا را به جرم گناهي كه نداشت به دادگاه كشاندند، اما با ورود اشغالگران، ديگر كسي نيست كه اين بار به جرم گناهي واضح او را به دادگاه بكشاند، بلكه مثل ديوانه ها به جانش مي افتند و آنقدر او را كتك مي زنند كه مجبور به ترك شهر شود. همان زمان به مالنا گفته اند كه شوهرش در جنگ كشته شده است. تاثير مخرب اين خبر اشتباه باعث مي شود در جوي سركوب گرا، مالنا نيز سر خم كند و تن به خودفروشي دهد. همشهري هاي او آنقدر بي مروتند كه او را به داشتن رابطه با پدرش متهم ميكنند. با رفتن مالنا سر انجام همسر مالنا، نينو از جنگ باز مي گردد. اين مرد يك دستش را هم در جنگ از دست داده...اما از سوي مردم تحقير ميشود.

رناتو در نامه اي براي نينو مي نويسد كه مالنا پس از هتك حرمت از شهر رفته است. بدين ترتيب او شوهر را به دنبال همسرش مي فرستد. سال بعد وقتي مالنا و همسرش نينو به شهرك باز مي گردند، اين بار نگاه هاي شهوت انگيز مردان و نگاه هاي خشم آلود و كينه توزانه زنان، جايش را به احترام مي دهد.و اين براي مالنا و شوهرش دردناك است. اين براي مالنا و شوهرش و مخاطب اين فيلم، حكايت مردمي است كه رنگ عوض مي كنند. پذيرفته‌شدن‌ مالنا در پايان‌ فيلم‌ از سوي‌ زناني‌ كه‌ به‌ خشن‌ترين‌ شكل‌ او را مجروح‌ و مضروب‌ كرده‌ بودند، نشان‌ از خلقيات‌ مردمي‌ دارد كه‌ روزگاري‌ فاشيسم‌ از ميان‌ آنان‌ سر برآورد، مردماني‌ كه‌ به‌ سادگي‌ از محبت‌ به‌ نفرت‌ و از نفرت‌ به‌ محبت‌روي‌ مي‌آورند.
تمام فيلم، فلاش بك هاي ذهني رناتو در ايام بزرگسالي است. ديالوگ رناتو در صحنه پاياني فيلم كه سوار بر دوچرخه اش نشسته و رفتن مالنا را مي نگرد شنيدني است:" زمان گذشت و من در اين مدت عاشق زن های زيادي شدم . هنگامی که رابطه صميمانه اي با آنها داشتم و آن ها سوال می کردند آيا بعدها نيز آن ها را به ياد خواهم آورد من به آن ها می گفتم آری . اما تنها کسی که هيچ وقت او را فراموش نمی کنم تنها کسی است که اين سوال را از من نپرسيد و او کسی نبود جز مالنا."