برادران لومیر در اندرونی

چه چیزی در فیلم ها می بینیم که فیل مان یاد ایران می کند؟ این سوال ظاهرا ساده ایست که وقتی پاسخ ها یا واکنش های اطرافیان را درباره اش می بینیداز اینکه ساده اش انگاشته اید پشیمان می شوید.بعضی ها با چلوکباب یاد ایران می افتند،بعضی ها با کاهگل و بادگیر.بعضی ها با کاسه شله زرد و دارچین.بعضی ها ویراژ دادن موتورها در پیاده روها.بعضی ها با سیزده بدر و چهارشنبه سوری و شب یلدا، بعضی ها با زرنگ بازی در صف هرچیزی و بعضی ها با خفگی براثر تعارف در هر امری. اینکه چرا همه این علائم و نشانه ها در دوسر انتهای طیف خوشایندی یا بیزاری،بدی یا خوبی و توهین یا تحسین زندگی می کنند خود بحث دیگری است.ولی اینکه آیا ایرانی بودن یک فیلم از حضور اشیا می آید یا آدمها،از غذا می آید یا قدرتها،از رندی می آید یا دروغ ها، از مینیاتورها می آید یا کاریکاتورها، خود قصه ایست که سر دراز دارد.راستی چه فیلمی ایرانی ست؟ این سوالی ست که که به نظر من اگر بخواهید پاسخ دقیقی برایش بیابید کارتان به جاهایی خواهد کشید که تعریف شما از ایرانی بودن به اون مختصاتش و اون ریزه کاری هاش برمیگرده.ایرانی بودن بنظر شما چیه؟ من خودم ایرانی بودن رو از دیافراگم دوربین عکاسی ام و پرده سینما میبینم.ایرانی بودن رو در هزار دستان ،دلشدگان ، مادر، کمال الملک، سلطان صاحبقران، و آثار استاد حاتمی می بینم. شما چطور؟  

داروگ

سلام.چند روزیست که از زمستان می گذره و برف و بارونی درکار نیست.خیلی کسل کننده شده آب و هوای این روزها.برف که هیچی حتی دیگه بارون هم نمیاد. انگار خدا باهامون قهر کرده..امروز یاد شعری از نیما یوشیج افتادم که...

 

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه.

گرچه می‌گویند: "می‌گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران."

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

 

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد

- چون دل یاران که در هجران یاران-

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟