
اصغر فرهادي متولد 1351 بوشهر، فارغ التحصيل رشته تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا و كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت مدرس است. وي فعاليت در سينما را از سال 1365 با فعاليت در انجمن سينماي جوان اصفهان آغاز كرد.از وی تا کنون ۴ فیلم به نامهای رقص در غبار(۸۱)،شهر زیبا(۸۲)،چهارشنبه سوری(۸۴)،درباره الی(۸۷)،ساخته شده است.همچنین به غیر از فیلمهایش او نویسنده فیلمهایی از جمله ارتفاع پست،دایره زنگی،کنعان و...بوده.و اکنون به بهانه دریافت جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم کن و گرفتن خرس نقره ای جای آن دیدم از این کارگردان و جدیدترین فیلمش(درباره الی) مطلب بگذارم..
اصغر فرهادی جایزه بهترین کارگردانی جشنواره معتبر سینمایی برلین را بدست آورد. برگزاری مراسم اختتامیه پنجاه و نهمین دوره جشنواره فیلم برلین مطابق پیش بینی ها اصغر فرهادی با درام تاثیرگذار جدیدش «درباره الی» توانست یکی از برندگان این دوره جشنواره معتبر برلین باشد. او موفق شد مهم ترین جایزه این جشنواره بعد از خرس طلایی، یعنی جایزه خرس نقره ای بهترین کارگردانی را به خود اختصاص دهد. پیش از برگزاری مراسم اختتامیه بسیاری از منتقدان از شانس بالای فیلم «درباره الی» برای ربودن جایزه خرس طلایی صحبت می کردند اما هیات داوران این دوره جشنواره برلین به ریاست تیلدا سوئنتون هنرپیشه معروف انگلیسی در هم رایی جالبی با هیات داوران جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر ترجیح دادند جایزه کارگردانی را به فرهادی اهدا کنند. کارگردان این روزها خبرساز سینمای ایران هنگام دریافت این جایزه با اشاره به اینکه متنی را برای صحبت آماده نکرده، از همکارانش در تولید فیلم تشکر کرد و گفت: خدا را سپاس میگویم که اگر او یاری نمیکرد من اینجا نبودم. از مردم سرزمینم هم یاد میکنم که شما کمتر تصویر دقیقی از آنها دارید..(عکسها مربوط به جشنواره برلین با حضور فرهادی و بازیگران فیلم درباره الی،از جمله گلشیفته فراهانی-رعناآزادی ور-پیمان معادی میباشد)






باز هم یک پایان دیگر و این بار فارغ التحصیلی..
وقتی پایان آدم را احاطه می کند،بعضی وقتها دوست داری از روی دیوار بلندش به نقطه آغاز خیره شوی،همانجا که با نگاههای بازیگوش و کنجکاو مشغول یافتن همزادت هستی.آماده ای که بشنوی و بگویی و گاه به گاه سر هر جمله ات یک (من) کوچولو اضافه کنی تا بیشتر بشناسنت.خنده های بی پایان،بحث های بی موضوع،و دانشگاهی که هیچش به دانشگاه نمی مانست و ما مثل همیشه دیر رسیده بودیم.اما چه زود گذشت و حالا هم دلتنگ یکدیگر که کاشکی بیشتر همدیگر را می فهمیدیم. ای کاش حداقل با تاسیس نشریه دانشگاهی ام موافقت میشد و ای کاش حداقل بوفه دانشگاه یکنواخت به کارش ادامه می داد.و ای کاش، ای کاشی در کار نبود..
همکلاسی ها صدای پایشان در گذر زمان فراموش می شود،و آرام آرام به خاطرات دور و شیرین بدل می شوند و... اکنون به آرامشی نسبی رسیده ام که میدانم زمانش کوتاه است و دلتنگ آن روزگاران می شوم و مشعوفم از دوستی با رفقایی که سلامتیشان و بودنشان به دنیایی می ارزد. در پایان تنها زمزمه محبت استادانمان در ذهنم می ماند که به احترامشان از جا برمی خیزیم،کلاه از سر بر می داریم،و آنها را دعا می کنیم ...