لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان درآيد.
و گونه هايت
با دو شيار مورب
كه غرور تو را هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و چشانت راز آتش است.
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.
و آغوشت
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند.
پيشانيت آيينه اي بلند است
تابناك وبلند،
كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند
تا به زيبايي خويش دست يابند.
حضورت بهشتي است
كه گريز از جهنم را توجيه مي كند،
دريائي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم.
و سپيده دم با دستهايت بيدارمي شود.. (شاملو)


علی حاتمی و فیلم هایش در روزگار خود درک نشدند چون آدم های روزگار او هیچ متر و معیاری برای خوب بودن یا بد بودن فیلمسازی که شبیه به هیچ کس دیگری فیلم نمی ساخت در دست نداشتند. اما نسل امروز به سنگ محک او بی رحمانه دنباله روانش را عیار تعیین می کند. در سینمای همیشه سیاست زده ی روشنفکری ایران (چه پیش و چه پس از انقلاب) هر کس به زبان مردم سخن نمی گفت بیگانه بود. در آن سینما هرگز جائی برای لهجه ی منحصر به فرد حاتمی نبود.
در آن روزها که دست مان از دامان سینمای جهان کوتاه بود و این همه تنوع و کثرت را نمی دیدیم، فیلم های حاتمی جوجه اردک زشت سینمای مان محسوب می شد هر چند که خودش را در نقش باربر فرهنگ تصویری، در نقش عتیقه چی ی سینما احترام می کردیم. اما امروز روزگار نو شده است.
علي حاتمي سرش را ظاهرا در تاريخ فرو كرده بود، اما آن چه را بيرون ميكشيد كه ربط مستقيمي با جهان و اجتماع ما داشت. سالها ميگذرد و ما خودمان را به "حاجي واشنگتن" مانده در برزخ سنت و تمدن و مجيد كله كتابي "سوته دلان"، نزديك و نزديكتر ميبينيم. حاتمي آن ور ابرها و آبها را ميديد، شكست در تمام ابعاد خانواده مجيد سوته دل را درك ميكرد: ( ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش/ بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش )، "اجتماع خواب و جماعت چرتي" را ميفهميد، اما همين جا و كنار همين جماعت سوتهدل عاشق چرتي باقي ماند. حالا فيلم "مادر" به عنوان اثري هنري آشنا براي هر خانواده ايراني، جلوهاي تمام عيار از كمبودها و ناملايمات قشرهاي مختلف اجتماع ايران است، كه نه رد شده و به مسخره گرفته شده. حاتمي مثل هميشه بالاي سر فرزند بيمارش نشسته، معلوليتاش را پذيرفته و با مهرباني دستاش را گرفته است.همان طور كه تصويري كه از شاهان قاجار، تهران قديم و مشاهيري چون ستارخان و كمالالملك و اميركبير ارائه داد، ديگر جلوهاي جدي و قابل بحث از تاريخ ما هستند. فيلمهايش شد مثل همان قاليهايي كه خودش آثارش را به آن تشبيه ميكرد و افتاده بود زير پاي ملت.. یادش جاودانه



سلام.می خوام درباره یکی از اساتید دانشگاهم باهاتون حرف بزنم.یه جورایی یه درد دل دوستانه.امیدوارم همکلاسی وهم دانشگاهی هایم با نظراتشون بهم کمک کنند.
دوران مدرسه هروقت به کلاس بالاتری میرفتم معلمها رو تو روزهای اول سبک و سنگین میکردم،یا به نوعی زیر نظر داشتمشون که مثلا اخلاقش چطوره؟عصبانیه؟مهربانه؟بی خیاله؟و...
این حس کنجکاوی دوباره تو دانشگاه به سراغم آمد.اول ورودش خیلی جدی در مورد درس پیش رو و تعداد غیبت ها حرف زد . ما هم گوش دادیم.باخودم گفتم که فاتحه این درس رو باید بخونم،وقتی پیش تر رفتیم از گرفتن تحقیق ها و کنفرانس دادن ها گفت ومن هر روز مایوس تر می شدم.ترم اول کج دار و مریض درس رو پاس کردم.اما همچنان حس عجیب من نسبت به ایشان ادامه داشت.
ترم بعد که نام دروس و اسامی اساتید را در تابلوی دانشگاه زدند با دیدن نامش آه از نهادم بلند شد.اما این ترم،ترم متفاوتی بود.از همان اول ورودش به کلاس انگار دگرگون شده بود یا شاید من خیلی خوش بین شده بودم.به طوری که بی اختیار منتظر جلسه دومی که با استاد درس داشتیم شدم. جلسه بعداز بی اهمیت بودن نمره صحبت کرد و ملاک کارش را نمره ندانست و هدفش را تکانی به دانشجو و لو یک قدم برشمرد.هفته های بعد با ما بیشتر در مورد مسائل جامعه گفت و با ما لبخند زد.تا جایی که نظراتم را مانند سایر کلاسها مطرح میکردم که البته با خیلی از آنها موافق و با بعضی مخالف بود.البته این حس رو هم در دیگر دوستانم می دیدم.تا اینکه آرام آرام بحث جامعه مدنی رو پیش کشید و از شهروند گفت و من جرقه امید را درسخنانش دیدم.و از سینما ،نویسندگان،و...سخن به میان آورد که من دوستدار انها هستم.حتی مجله (توقیف شده) مورد علاقه هر دوی ما یکی بود.وبلاگ هایمان را به روز کردیم و با کامنت هایی که توی وبم می نوشت،خودم را به او نزدیکتر دیدم.
ترم آخر فرا رسیده.دیگر او حضور و غیاب نمی کند،اما کلاسهایش خالی نیست.حالا مطمئنم که همیشه وبلاگم رو میخونه. عده ای هم توی این بودند که او را آزار دادند و پرت و پلا می گفتند که حرف ها و اسم هاشون توی همون زباله دان تاریخ بمونه بهتره.البته او هم عاقلانه با این دوستان رفتار کرد و جوابشان را داد،حتی سوره ناس را هم به سه زبان نوشت.
وحالا در انتهای راه باید بگویم:ای معلم خوبم،ما دانشجویان ایده آل شما نبودیم،ما فرشته نیستیم،ولی سعی میکنیم انسان های شرافتمندی باشیم و تلاش میکنیم با عشق و امید و البته متفاوت به اطرافمان نگاه کنیم و هرکدام به سهم خود یک ماهی را از ساحل به دریا بیندازیم و آرام نجوا کنیم عبرت تو بی اعتبار نیست،اعتبارش افکار و اعتقاد ودانشجویانت هستند..

سینما جمهوری که در خیابان جمهوری تهران واقع شده روز ۲۵آبان دچار حریق شد.این سینما به غیر از اینکه سینما بود کافه آن تراکتی داشت که توسط صاحبان آن(علی مصفا و لیلا حاتمی) محل اجتماع و بحث بزرگان و صاحب نظران و نویسندگان و...بود که درباره فیلمهای روی پرده و دیگر موضوعات صحبت میکردند.
علی مصفا اعلام کرد در صورتی که مشخص شود آتشسوزی سینما جمهوری عمدی و پیامی سیاسی برای وی بوده، به اقدام براساس باورهایش همچنان ادامه خواهد داد.
برخی رسانهها از جمله روزنامه اعتماد از احتمال عمدی بودن این آتشسوزی خبر دادهاند. روزنامه اعتماد احتمال میدهد که آتشسوزی این سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط باشد. خانم حاتمی در این مراسم از آقای خاتمی خواسته بود که برای آینده ایران، خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری کند.
علی مصفا با رد این احتمالات میگوید که منتظر انتشار نظر کارشناسان سازمان آتشنشانی در اینباره خواهد بود.آقای مصفا که از بازیگران نامآشنای سینما در ایران است، در عین حال افزوده که در صورتی که ثابت شود این حادثه عمدی و حامل پیامهای سیاسی بوده باشد، براساس باورهایی که به آن اعتقاد دارد به فعالیتهای خود ادامه خواهد داد.به گفته مالک سینما جمهوری، نظر نهایی کارشناسان درباره علت آتشسوزی میتواند واقعیت این مسئله را روشن کند.سینما جمهوری دارای کافهای به نام «آنتراکت» است که براساس گزارشها در این آتشسوزی آسیبهایی جدی به آن وارد شده است.کافه «آنتراکت» یکی از مهمترین پاتوقهای روشنفکری در تهران است. ساختمان بتونآرمه سینما جمهوری (نیاگارا سابق) را مهندسی هندی در حوالی سالهای ۴۰ بنا کرد که توسط «پل آبکار» به سینما تبدیل شد و بعدها مالکانش، آن را در رده سینماهای ممتاز تهران قرار دادند.مالکیت این سینما پیشتر برعهده محمدعلی فردین و علی حاتمی بود. این دو از نامآوران تاریخ سینمای ایران هستند که سالها پیش از این درگذشتهاند.سینما جمهوری سالها پیش از این نیز یکبار دیگر دچار آتشسوزی شده بود.