

سنگ روي سنگ نماند/ آب از آب تكان خورد
و كار از كار گذشت...
در خلأ جايي كه خاطره ما قهرمانان بيستاره حماسه زمانند
بدرقه يك رفيق حتي تا بهشت، جهنمي است كه شرحش بر قلب است و تأثيرش در نگاه
ارهها عمود خويش را برايم افق ميكنند و چه بي شكيب شكيبايي را بدرقه ميكنيم
خداوند صبرمان دهد. خداحافظ آقای بازیگر..
خلاصه داستان:
اميرعلي كه شريفه، نامزد برادرش رضا، را به دليل رابطه نامشروعش با مردي به نام احمد به قتل رسانده، پس از دوازده سال از زندان آزاد مي شود. پيش از آزادي، هم سلولي اش محسن دربندي، انگشتري به او مي دهد و به او سفارش مي كند پس از گرفتن طلب او از مردي بيرون از زندان، از زني به نام مجدي حمايت كند و سر و ساماني به زندگي او بدهد. بيرون از زندان، مادر او كه حالا نابينا شده به همراه برادران و خواهران اميرعلي و شوهرخواهرش به استقبال او مي آيند و اميرعلي درمي يابد كه در غياب او پدرش از فراغ او مرده و يوسف، يكي ديگر از برادرهايش، در يك آسايشگاه رواني بستري است. يوسف در جران تظاهرات دانشجويي بر اثر ضرباتي كه به سرش وارد آمده دچار اختلال رواني شده است. رضا، برادر آزادشده اش را به يك پيتزافروشي در شمال شهر كه محل كار اوست مي برد. رضا عاشق دختر پولداري به نام لادن است كه به اتفاق دوستانش از مشتريان دائمي پيتزافروشي است، و از طرفي تلاش مي كند به ناراحتي هاي رواني دوست معتادش قاسم پايان دهد. اميرعلي به زودي مجدي را پيدا مي كند و در حالي كه تصور مي كرده مجدي همسر محسن است، درمي يابد كه او زني بيوه و در واقع خواهر هم سلولي اش است كه با دختر كوچكش عاطفه زندگي مي كند. اميرعلي دلباخته مجدي مي شود و در ملاقاتي در زندان با محسن از او اجازه عروسي با خواهرش را مي خواهد و محسن نيز مي پذيرد. از سويي رضا به لادن مي گويد كه به خاطر اختلاف طبقاتي ميان خانواده آن دو، ازدواجشان غيرممكن است و بهتر است از يكديگر جدا شوند. لادن با ناراحتي مي پذيرد. يك شب رضا كه طبق معمول براي يكي از خانه ها پيتزا برده، متوجه حضور دوستان لدن در ميهماني اي كه در آن خانه برپاست مي شود و سپس خود لادن را نيز مي بيند. رضا با ناراحتي به پيتزافروشي برمي گردد و مدتي بعد دوستان لادن نيز به پيتزافروشي مي آيند و به او مي گويند كه امشب عقدكنان لادن است ولي هنوز عاقد نيامده است. اميرعلي كه موفق شده طلب محسن را بگيرد، در راه بازگشت با احمد، فاسق نامزد سابق برادرش، روبرو مي شود و احمد او را با ضربه هاي متعدد چاقو مي كشد در حالي كه اميرعلي در خيابان و زير باران شديد آخرين نفس ها را مي كشد، لادن به پيتزافروشي كه دوستانش در آن جمع شده اند، نزد رضا بازميگردد.
اعتراض زنده یاد مهدی فتحی در مراسم گلریزان برای امیر علی(ارجمند)در زندان :
صلوات براي سلامتي اميرعلي
ما کاري به حکم نداريم
حکم رو کاغذ مال محکمهس
اصليت حکم مال خداست
که ما و منش ريخته
و گلريزون ميکنيم واسه کسي که
آزاد ميشه از اين چارديواري
که همهي دنيا چارديواريه
کرم مرتضي علي
يه مرد که واسه شرف و ناموسش
دوازده سال رو کشيده
وجدانش بالاتر از اين پولاست که کاغذيه
سلامتي سه تن:
ناموس و رفيق و وطن
سلامتي سه کس:
زندوني و سرباز و بيکس
سلامتي باغبوني که زمستونش رو از بهار بيشتر دوست داره
سلامتي آزادي، سلامتي زندونياي بي ملاقاتي...
اين جملهها با صداي بهيادماندني مهدي فتحي در تيتراژ فيلم اعتراض با موسيقي دلنشين مجيد انتظامي مو را بر تن آدم سيخ ميکند.کيميايي اگر چه کم فیلم میسازد اما هر فیلمش هزاران حرف در دل دارد.اگر فرصت کرديد فيلم اعتراض را دوباره ببينيد.همين تيتراژش ميارزد به تمام فيلم.

((دو قدم مانده به صبح)) این روزها از شبکه چهار تلویزیون پخش می شود و توانسته کلی مخاطب برای خودش دست و پا کند.هر چندساعت پخشش در نگاه اول خیلی دیر به نظر میرسد،اما بودن چهره هایی که تا به حال زیاد به حضورشان در تلویزیون عادت نداشتیم،به عنوان مجری-کارشناس در کنار حضور محمد صالح علا خودش بهانه مناسبی است که باقی چیزها را محو می کند.اسامی چون محمد رحمانیان،فریدون جیرانی،دکتر آذرنوش و...
برنامه دوقدم مانده به صبح نشان از تفکر صحیح مدیران شبکه 4 در جدی گرفتن شعور ودرک مخاطب دارد.این برنامه با اجرای دوست داشتنی محمد صالح علا با آن اصطلاحات جالب (بینندگان جان، در مرغزار گفتگو، همان طور که پیش پیش به شما وعده داده بودم) آغاز به کار کرد. صالح علا که گوینده پنج شنبه شب های رادیو پیام هم هست در این برنامه نیز مانند سایر کار های خود مثل تا هشت و نیم، ( که با تدوین سریع و نوع ادبیات خاص مجری برنامه، پایه گذار تحولی در برنامههای صدا و سیما بود و هنوز هم برنامه هایی که در این زمینه ساخته می شود به تکرار ضعیف و کپی برداری از آن مشغول اند ) و چه در حوزه مطبوعات با انتشار مجله متفاوت نشانی؛ نشان داد که در این برنامه یعنی دو قدم مانده به صیح هم به دنبال برنامه متفاوت و پرمغز برای مخاطب تلویزیونی است . بحث و گفتگو های جالب در زمینه های شعر نقاشی کاریکاتور عکس تئاتر سینما و تاریخ که واقعا با کم لطفی عجیبی از سوی برنامه سازان سیما روبه رو شده بود. و صالحعلا در این برنامه یک تنه سعی در جبران این کمبود دارد. بحث هایی که شاید اگر سال ها پیش توسط منتقدان و کارشناسان در چنین برنامه ای مطرح می شد اکنون با چنین وضع تاسف باری در هنر این کشور روبه رو نبودیم (حضور برنامه هایی مثل 90 که کمک انکار ناپذیری به حرفه ای تر شدن فوتبال و ورزش در کشور مان شد را از یاد نبرید ). دعوت از کارشناسان ثابت و توانا برای هر بحث و موضوع خاص از جمله فریدون جیرانی سینما محمد رحمانیان تئاتر بهرام عظیمی کارکاتور اهورا ایمان شعر وترانه و... از نقاط مثبت این برنامه به شمار میآید و دیگر شاهد اجرای تک نفره توسط یک مجری که قرار است در تمام این زمینه ها با مهمان به گفتگو بنشیند نیستیم (به یاد بیاورید وقتی در برنامههای مشابه، مجری توانایی اداره بحث را در یک زمینه تخصصی نداشت و موضوع گفتگو به سمت حاشیه می رفت) و هر کارشناس با توجه به تخصص خود در زمینه مورد بحث می تواند سطح گفتگو را بهتر و تخصصی تر کند .دکور خاص برنامه با استفاده از زمینه رنگ های روشن (با توجه به زمان پخش برنامه در ساعت 11 شب ) پخش وله های جالب با انتخاب موسیقی های متفاوت و کمترشنیده شده، همه و همه از خوش سلیقگی سازندگان برنامه است. از قسمت های فوقالعاده برنامه می توان به حضور مسعود کیمیایی در بخش سینمایی برنامه اشاره کرد که با صحبت های بیش از حد حاشیه ای و تاکید بر ایدههای تکراری، مبنی بر مولف بودن فیلمساز، این فرصت خوب به هدر داده شد و بازی پینگ پنگی (به قول خود کیمیایی)گفتگو بین جیرانی - طوسی فرصت صحبت را از کیمیایی گرفت (مثلا کیمیایی مهمان بود و انگار جای جیرانی و او در برنامه عوض شده بود). از دیگر قسمت های جالب این برنامه می توان به حضور استاد ناصر طهماسب دوبلور توانا دوره طلایی دوبلهایران اشاره کرد. اما جیرانی که در چنین گفتگوهایی انگار خود را می بازد و مثل یکی ازشیفتگان دوبله که آرزوی از نزدیک دیدن استاد طهماسب را داشته فقط به مرور خاطرات و علایق شخصی خود با استاد طهماسب می پردازد .امیدوارم در برنامه های آینده فرصت بیشتر به مهمان برنامه برای بیان نظرات حتی درد دل های شخصی داده شود.در مجموع برنامه دو قدم مانده به صبح برنامه ای است که جایش حسابی در تلویزیون ما خالی بود و حالا که چنین فرصتی پیش آمده باید به ادامه یافتن و باب شدن چنین برنامه هایی در سیما امیدوار بود.


بیوگرافی
فيلمساز ، تهيه كننده ، محقق و نويسنده فعال ايران زمين در سال 1330 در شهر کرمانشاه به دنيا آمد، او تحصيل تكميلي خود را در مدرسه عالي تلويزيون و سينما گذراند و در سال 1354 در سازمان صدا و سيما شروع بكار كرد و در همان زمان فيلم طاعون كه درباره طاعون در كردستان به سال 1328 است را تهيه كرد. سال بعد نيز 1355 درباره چهارشنبه سوری و نیز فیلمی درباره مراسم سنتي نواحي مختلف ايران موسيقي نواحي ايران را سال 1356 توليد كرد. موج، جانماز، سجاده، تحقيقي درباره زنان، اشتغال و صنايع دستي در كردستان در سال 1357 فيلم هاي مستند "چشمه هاي آب معدني راه هراز" ، به تصوير كشيد و همان سال مستندهاي سه گانه صنايع دستي را در كردستان توليد كرد."موج،سجاده،جانماز" ، "نازك كاري"،"گليم". الياف طبيعي و مصنوعي (4 قسمت) مستندي تحقيقي درباره نخ ، ابريشم و پشم و الياف مصنوعي را ساخت .
سال 59-1358 با ساخت فيلم مستند "چرخها مي چرخند" را توليد نمود كه نگاهي به مسايل ركود اقتصادي و تعطيلي كارخانه ها .بخصوص ايران ناسيونال (ايران خودرو فعلي) را به تصوير كشاند. "شوكران" 17 قسمت كه از سال 1369 تا 71 طول كشيد مستندي است درباره پديده اعتياد در زنان،مردان و كودكان در ايران و مسأله قاچاق مواد مخدر و راههاي پيشگيري آن (كه 3 قسمت از آن بيشتر پخش نشد).پوران درخشنده عضو انجمن هاي فيلمسازان زن آمريكا(WIF)، كارگردانان مستقل آمريكا(IFP)و مركز بين المللي فيلم كودكان و نوجوانان يونسکو(CIFEJ)نيز هست .




كارگردان فیلم های بلند داستانی:


جوایز

داستان فیلم دربارهی یک مرد ۴۰ ساله و معلم رقص و چهار معشوقه او مريم، فرزانه، تهمينه و ملاحت است. فيلم حاوی ماجراهای عشقی اين پنج نفر است که در روز تولد جان همديگر را میبينند، از داستانهای عشقی همديگر آگاه میشوند، با همديگر به پرخاش میپردازند و سرانجام از همديگر جدا میشوند.«رقص در سینمای ایران ممنوع است، چه گونیباف باشی چه مخملباف». حال در فیلم جدید مخملباف داستان معلم رقصی را میبینیم که چهار معشوقه دارد و عنوان ایرانی فیلم هم سکس و فلسفه است!برای ما ایرانیان از یک طرف خوشحالی ادامه حیات سینمایی مخملباف وجود دارد و از طرف دیگر ناراحتی عدم نمایش فیلمهای کارگردان ایرانی در میهن خود. باید منتظر نسخههای کپی فیلم بود.

الو مريم. من جان هستم. اگه توي خونه هستي گوشيرو بردار. اگه نيستي، پيغام منو گوش كن. من امروز چهل ساله شدم و تصميم گرفتم عليه خودم انقلاب كنم. تولدمرو توي خيابون جشن گرفتم. تنهاي تنها. چهل تا شمع روشن كردم و يك ساعته در پي دو نوازندة دورهگردي هستم كه منو به ياد پدر و مادرم مياندازند.موسيقيرو ميشنوي مريم؟ البته ميشنوي وقتي كه بيدار شوي. راستي! ساعت 2 به سالن رقص بيا. دو ساعت قبل از اون كه دخترهاي ديگه بيان. فراموش نكن با رُز سُرخت بياي. با عشق آسمونيات. كليد سالن رقص مثل هميشه داخل درخته. بيا برات يه سورپريز دارم. فعلاً اين موسيقيرو گوش كن براي احساس لطيفت.
ـ الو فرزانه. منم جان. امروز تولدمه. ميخوام ساعت 2 به سالن رقص بياي. لطفاً لطفاً سگتو نيار. كليد مثل هميشه داخل درخته. اگه كليد نبود، به سالن رقص بيا. در بازه. اونجا منتظرت هستم. پيش من بيا، اما بدون غم و گريه. من ميخوام فرزانه شادرو ببينم. بيا برات يه سورپريز دارم.
ـ جان! من آمدم. الو، جان. من آمدم.
ـ سلام. منم جان. تهمينه ميشه ساعت 2 به سالن رقص بياي؟ ساعت چهار نه. اگه ساعت 2 بياي برات يه سورپريز دارم. نه، ملاقاتمون به روز تولدم ربطي نداره. يه چيز ديگه است. يه چيز پيش افتاده، اما ترا به حيرت مياندازه. ميخوام كه حقيقترو به چشم خودت ببيني. من دارم عليه خودم انقلاب ميكنم.
ـ الو ملاحت! منم جان. چطوري؟ بهتر شدي؟
اميدوارم كه حالت بهتر شده باشه. خوب ميشد اگه امروز به سالن رقص مياومدي. ساعت 2. شراب دوست داشتني مونو فراموش نكن. برات يه سورپريز دارم.


همزمان با چهار دوست دختر؟ اين عشقه؟
ـ اين جستجوست مريم. با هر يك از شما من پارهاي از قلب خودمو يافتم. ميدونم كه اين پاپان ماست اما ميخوام با يكي يكيتون گفتگو كنم. اجازه بدين از كسي گفتگو رو شروع كنم كه عشق اولم با اون شروع شد. حالا برميگردين سر تمرين رقص؟
ـ باورم نميشه كه اين آخرين باريه كه با تو ميرقصم. تقدير نبوده كه من و تو با هم باشيم. تو و رقصرو براي هميشه ترك ميكنم.


ـ ميدوني چه فكري به سرم زد؟ فكر كردم اگه به جاي چهل سال، هزار سال عمر كرده بودم، الان توي هزار سالگي عشق ما، بوسه برام چه مزهاي داشت؟ قصة ليلي و مجنون و رومئو و ژوليت متعلق به گذشته است. ما به اين قصهها ديگه نميتوونيم اتكا كنيم. ما به آزادي رسيديم. آزادي در سكس. ولي وحشتناك اينه كه محروميم از عشق. الو.
ـ سلام ... باز به هم رسيديم. بشينين. بشينين. امروز روز تولد تنهايي منه. سرود ميخوونين؟
ـ البته.
ـ برو بريم.