یارب زشراب عشق سر مستم کن در عشق خودت نیست کن و هستم کن
از هر چه ز عشق خود تهی دستم کن یکباره به بند عشق پا بستم کن
آن کس که به بندگی قرارش باشد با نیک و بد خلق چه کارش باشد
تا در ره عشق او مجرد نشوی هرگز ز خودی خویش بیخود نشوی
ما را سر و سودای کسی دیگر نیست در عشق تو پروای کس دیگر نیست
خون شد دل مسکین ز جگر خاری دل هم بگذرد ایام غم خواری دل
شادم که بخواب دیدمش ناگاهی گویی اثری نمود بیداری دل
بر یاد تو فریاد تو دارم شب و روز شمع غم توست بر سر بالینم
خاک ره او باش که شاهان جهان خاک قدمش چو سرمه در دیده کنند

محمد رضا شریفینیا در گفتگویی با نشریه "رضا رشیدپور" با اشاره به رابطه کاری خود با محمدرضا گلزار از خاطره همکاری او در فیلم "میهمان مامان" داریوش مهرجویی گفت. او گفته است: از طریق گروه آریان با گلزار آشنا شدم. عقیده داشتم که گلزار باید با یک کار دیگر به جز فیلم آقای قادری وارد سینما میشد او باید چند وقتی در تئاتر کار میکرد و بعد وارد سینما میشد.
به نوشته رویش، شریفینیا ادامه داده است: رضا به من گفت دوست دارد در یک کار خاص بازی کند من هم در اولین کاری که پیش آمد او را برای نقش معتاد فیلم میهمان مامان انتخاب کردم. ابتدا مهرجویی از کارش راضی نبود اما من به او گفتم که گلزار را برای کار آماده میکنم. او برای نقش یک ریش 15 سانتیمتری گذاشت و تستگریم هم شد. در همین زمان آقای فرحبخش میخواست کما را بسازد و در نظر داشت از گلزار استفاده کند.
وی ادامه میدهد: ما قبل از شروع میهمان مامان با آقای مهرجویی سفری به فرانسه داشتیم. در آنجا یکی از دوستان تماس گرفت و گفت گلزار ریشش را زده است. من به آقای فرحبخش زنگ زدم و او گفت که ما حرفی نزدیم خود گلزار ریشش را زده است. من همان موقع با پارسا پیروزفر تماس گرفتم و گفتم ریش بگذارد برای بازی در نقش معتاد. از پاریس که برگشتیم گلزار به من زنگ زد و گلایه کرد. به او گفتم طبق قراری که داشتیم عمل نکردی و و تمرد کردی. گفت تا شروع کار شما من اینطرف کارم تمام میشود و ریش میگذارم. گفتم ما هفته دیگر کار را شروع میکنیم. من هم این کار را نمیکنم تا بدانی وقتی قراری میگذاریم باید سر آن بمانی.
به گزارش فردا، شریفی نیا در پایان این گفتگو با رضا رشید پور در مقابل برخی اسامی نظرات خود را اینگونه اعلام کرده است:
بهرام رادان؟
انگور یاقوتی.
قالیباف؟
انگور شاهانی.
ابراهیم حاتمیکیا؟
درخت انگور.
تهمینه میلانی؟
دلمه برگ مو.
محمدرضا گلزار؟
کفشدوزک درخت مو.
داریوش مهرجویی؟
باغ انگور.
سید محمد خاتمی؟
تاکستان.
مسعود دهنمکی؟
هستهانگور.
میشود توضیح بدهید؟
شما میتوانید خود انگور را بخورید و به هستهاش اعتنا نکنید، یا این که آن هسته را بکارید و یک تاکستان ازش بسازید.
محمود احمدی نژاد؟
سرکه.
یعنی چه؟
من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمیخورد، ایشان هم پاسخ داده که اگر به درد ریاستجمهوری نمیخورد به درد نوکری مردم که میخورد. این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای میدادم.
آزیتا حاجیان؟
شراب حلال.
هدیه تهرانی؟
شراب حرام.
خب بهتر است تا قضیه بیخ پیدا نکرده مصاحبه را تمام کنیم.
من هم موافقم.


امروز هوا اندكي دلگير بود، چشمان بستهام را از خوابي گرم گشودم و سيل افكار ناگهاني، سيل بند فراموشي و خوابم را شكست، امروز معلمم روز توست.
به ياد دارم با هر نگاه به چهرهات آرامش را جستجو ميكردم، و بر روي لبانت هر روز به دنبال درسي جديد ميگشتم، نقش گچهاي لولهاي رنگ رنگ بر تخته سياه كلاس هر دفعه حرفي جديد از الفباي زندگي را به من آموخت.
عجبا كه گرد و غبار گچ ترا آزار نميداد، گويي با آن عجين شده بودي، بوي بخاري نفتي كلاس حرارت زندگي را برايم دو چندان ميكرد، با طنين صداي دل انگيزت همواره اين جمله را در وجودم زمزمه ميكردم كه " معلم عزيزم! كاش همواره به ياد داشته باشم كه آنچه هستم و خواهم شد مديون تو هستم.
شايد اين تو نيستي، نزديكتر ميشوم يك احساس غريب تمامي وجودم را احاطه ميكند، لبخند آرام روي لبانت به من ميفهماند كه شك من بيمورد است.
لبخندي تلخ بر لبانت مينشيند و قاطعانه ميگويي معلم فقط در قالب الفاظ و كلمات محترم است و وقتي پاي عمل ميرسد حرمتي برايش نيست، ادامه ميدهي ديروز گذشت، امروز نيز ميگذرد گچ و بخاري نفتي جاي خود را به شوفاژ و وايت برد دادهاند، آه تلخي ميكشي و صحبتهايت را ادامه نميدهي...
شهرام ناظری به سال ١٣٢٨در کرمانشاه دیده به جهان گشود . صدای خوش در خانواده ی او موروثی بود و شهرام نیز از این عطیه ی الهی بی بهره نبود . از همان کودکی کار فراگیری را نزد پدر آغاز نمود . پدر او بجز آواز ، با ”سه تار“ نیز آشنایی داشت .
”شهرام ناظری“ با تکیه بر استعدادها و توانایی های خویش و همچنین با توجه به تمرین های مداوم ، به مهارت و تبحر قابل توجهی در این عرصه دست یافت ، تا آنجا که از سن ٩ سالگی در رادیوی ”کرمانشاه“ به اجرای برنامه پرداخت !
وی از مکتب : عبدا... دوامی ، نور علی برومند ، محمود کریمی ، عبدالعلی وزیری ، حسین قوامی و نهایتاً محمدرضا شجریان آواز را فرا گرفت و از اساتیدی چون احمد عبادی ، محمود تاجبخش ، جلال ذوالفنون ، محمود هاشمی و بیگجه خانی نواختن سه تار را آموخت .
وی چندی پیش در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا ضمن ابراز نارضایتی از بستر نامناسب فعلی برای ارائه ی آلبوم و اجرای کنسرت گفته بود : ”در سالهای اخیر بستر مناسب برای فعالیت مستمر وجود ندارد . در کارها دیگر انگیزه نیست و کارهایی که پیشنهاد می شوند بیشتر تقلیدی و یا تکراری هستند که این باعث شده به پیشنهادها پاسخ منفی بدهم .“
ناظری تصریح کرده بود : ”متأسفانه آهنگسازها هم دیگر حرفی برای گفتن ندارند ! آن تعداد از آهنگسازانی هم که دوره ای حرفی برای گفتن داشتند ، آثار گذشته شان را تکرار می کنند !“وی در پاسخ به این سئوال که گویا وضعیت فروش آخرین آلبومش راضی کننده نیست ، گفته بود :”این آلبوم کار جدید من نبود و همین تأخیر در ارائه ، تأثیرگذاری اثر را کاهش می دهد . همانطور که ١٢ سال پیش قطعاتی از اشعار شاملو ، اخوان ثالث ، اسماعیل خویی و فروغ را با گروه آذر سینا در راست پنج گاه به مدت ٤ سال آماده کردیم که حتی مجوز ضبط آرشیوی هم نگرفت !“ گفتنی است شهرام ناظری دارای آثار ارزشمند زیادی است که از آن جمله می توان به : ”چاووش ٢، ٣،٤،٧،٨ “ ، ”موسی و شبان“ ، ”سعر و عرفان“ ، ”صدای سخن عشق“ ، ”لاله ی بهار“ ، ”گل همیشه بهار“ ، ”تابلوهای انقلاب“ ، ”افق خونین“ ، ”مرا عشق“ ، ”گل صد برگ“ ، ”یادگار دوست“ ، ”بشنو از نی“ ، ”کیش مهر“ ، ”بی قرار ، ”نجوا“ ، ”زمستان“ ، ”آتشی در نیستان“ ، ”در گلستانه“ و ”شور انگیز“ اشاره کرد .